1-5-12- حفاظت محیط زیست شهری :
حفاظت محیط زیست شهری عبارت است از اتخاذ سیاست ها ، تد ابیر و اقدامات لازم برای حفظ و حمایت شهروندان در برابر آن دسته از شرایط و عوامل تهدید کننده محیط زیست که سلامت روانی و جسمی شهروندان را به مخاطره می اندازد و همچنین پیشگیری و ممانعت از هر نوع آلودگی و اقدام مخربی که باعث بر هم خوردن تعادل و تناسب محیط زیست شهری می شود .
1-6-12- مدیریت محیط زیست شهری:
مدیریت محیط زیست شهری عبارت است از فرایند تصمیم گیری در جهت تدوین راهبردهای توسعه شهری ، متناسب با الزامات زیست محیطی ، بنا بر مقتضیات زمانی و مکانی و سیاست گذاری ، برنامه ریزی و کنترل و نظارت بر آن دسته از فعالیت هایی که تاثیر بارز بر محیط زیست شهری دارد.
1-13- سازماندهی پژوهش
باتوجه به اهمیت و ضرورت موضوع تحقیق و لزوم انجام آن بر اساس آیتم های ذیل به انجام آن اقدام شده است:
مشخص نمودن زمان ارائه پروپوزال ، دفاع از پروپوزال ، تصویب پروپوزال ، پس از تکمیل پروپوزال و تصویب آن از سوی شورای پژوهشی دانشگاه تحقیقات در این پایان نامه به روش زیر انجام شده است:
فصل اول : که به بیان موضوعات مرتبط با تحقیق پایان نامه حول بیان مساله، سوال تحقیق ، فرضیه های تحقیق ، اهداف تحقیق ، ضرورت تحقیق ، دلیل انتخاب موضوع ، موانع و تنگناها، قلمرو تحقیق ، قلمرو مکانی، قلمرو زمانی ، مفاهیم واصطلاحات، امور شهر ، مدیریت شهری،کلان شهر ها ، طرح شهرسازی ، حفاظت محیط زیست شهری ، مدیریت محیط زیست شهری ، سازماندهی پژوهش اختصاص یافت مدت یکماه ازپژوهش مربوط به پایان نامه را به خود اختصاص داد .
فصل دوم: فصل دوم با صرف مدت زمان یکماه به بررسی موضوعات زیر اختصاص داده شد:
مفهوم جغرافیای سیاسی ، تاریخچه جغرافیای سیاسی ، تکوین و تحول جغرافیای سیاسی ، سیر تکوین جغرافیای سیاسی در جهان ، سیر تکوین جغرافیای سیاسی در ایران ، مفاهیم مربوط به جغرافیای سیاسی ، مفهوم سازمان دهی سیاسی فضا ، مفهوم تقسیمات کشوری ، چشم انداز شهرداریها در جغرافیای سیاسی
فصل سوم : روش و قلمرو تحقیق در این بخش از پایان نامه شرح داده شده است این فصل به موضوعات زیر اختصاص داده شد: روش تحقیق، جامعه آماری ، حجم نمونه ، روش نمونه گیری ، ابزار اندازه گیری ، متغیرها، متغیر مستقل، متغیر وابسته، تجزیه و تحلیل داده ها ، قلمرو منطقه مورد مطالعه ، بررسی موقعیت جغرافیایی استان گیلان ، معرفی استان گیلان ، شهرهای کوچک استان گیلان برای این فصل از تحقیق پایان نامه مدت یکماه وقت صرف گردیده است
فصل چهارم ؛ فصل چهارم از تحقیق پایان نامه با صرف وقت یکماهه حول موضوعات زیر تنظیم شده است :نقش شهرداریهای کوچک در توسعه استان گیلان ، مفهوم شهرداریهای کوچک
فصل پنجم ؛ به ارزیابی فرضیه ها و نتیجه گیری حول موضوع تحقیق پایان نامه انجام گرفته است این مبحث یکماه از تحقیق را به خود اختصاص داده است.
برای تحقیق حول موضوعات پایان نامه با صرف هزینه پرسنلی و مواد و وسایل و مسافرت و هزینه های متفرقه در طی مدت 5 ماه سازماندهی شده است .
فصل دوم
(مبانی نظری)
2-1- مفهوم جغرافیای سیاسی
برای شناخت سیاست در یک سرزمین ناچاریم دسته‌ای از واقعیت‌های جغرافیایی مربوط به آن سرزمین را که می‌توانند بر مسائل سیاسی تأثیر نهند و یا عملاً تأثیر می‌نهند مورد توجه قرار دهیم. به عبارت دیگر، شناخت جغرافیا یکی از پایه‌های شناخت سیاست در یک سرزمین است. در عین حال برای شناخت دقیق مسایل و جریان‌های سیاسی در یک سرزمین به جز توجه به واقعیت‌های جغرافیایی باید به عوامل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، روانشناختی، حقوقی و سیاسی و نظریه‌های علم سیاست نیز توجه کنیم. توجه به این مسائل در بسیاری از موارد اهمیتی بالاتر دارد و صرف توجه به عوامل جغرافیایی نمی‌تواند گرهی از حقایق علمی باز نماید.
در حقیقت دو مفهوم ماهیت و قلمرو جغرافیای سیاسی نیز با تعریف این واژه مرتبطند. ابتدا دو واژه جغرافیای سیاسی و ژئوپولتیک را از هم تفکیک و تعریف می‌کنیم:
مفهوم ژئوپلتیک بیانگر حیطه‌ای از بررسی جغرافیایی است که عامل فضا را در شناخت چگونگی شکل‌گیری روابط بین‌الملل مهم تلقی می‌کند. کاربرد فعلی این واژه نباید با واژه ژئوپلتیک آلمان که شکل خاصی از جبر محیطی بود که برای مشروعیت دادن به اعمال دولت به کار رفت اشتباه گردد. واژه اخیر ابتدا در سال 1916 به وسیله ردولف کیلن دانشمند علوم سیاسی سوئدی به کار رفت و سپس توسط کارل هاوس هوفر جغرافیدان آلمانی که طرفدار بخشی از افکار فردریک راتزل بود مورد استفاده قرار گرفت و راتزل تحت تأثیر مفهوم هگلی دولت یعنی وجود یک روح واحد در جامعه قرار گرفته با جمع آن با افکار دیگر، دولت را ارگانیزمی می‌دانست که افراد تابع آنند و نیاز جدی به فضای حیاتی و توسعه سرزمینی دارد. این افکار توسط رهبران حزب نازی به ویژه رودلف هس در طرح‌های گسترش سرزمینی مورد بهره‌برداری قرار گرفت.
سوءاستفاده از این ایده‌ها در اهداف سیاسی، به دانش ژئوپلتیک ضربه زد و باعث شد نسبت به هرامری که شباهتی با آن داشته باشد حساسیت ایجاد شود(ملکوتیان ،1384).
در عین حال، همان‌طور که پیت در سال 1989 نوشت اصطلاح ژئوپلتیک که پس از جنگ جهانی دوم با بدنامی رها شده بود، در اواخر دهه 1970 و دهه 1980 احیا شد(Moeir , 1998)و تعدادی از دانشمندان به بیان و شرح آن پرداختند.یکی از نویسندگان دو مفهوم جغرافیای سیاسی و ژئوپلتیک را به این صورت تعریف کرده است: “جغرافیای سیاسی اثر تصمیم‌گیری‌های سیاسی انسان را روی چهره و اشکال جغرافیایی مربوط به محیط انسانی هم چون حکومت، مرز، مهاجرت، ارتباطات، توزیع، نقل و انتقال و غیره مطالعه می‌کند، در حالی که ژئوپلتیک به مطالعه اثر عوامل جغرافیایی روی سیاست‌های دگرگون شونده جهانی می‌پردازد(مجتهد زاده ، 1379)
اما دقیق‌تر آن است که بگوییم جغرافیای سیاسی با رابطه متقابل جغرافیا و سیاست سر و کار دارد(Perscatt, 1980)و به این‌ترتیب، مفهوم ژئوپلتیک که به نقش عمده عامل فضا در شکل‌گیری روابط بین‌الملل معتقد است، جزئی از دانش و علم جغرافیای سیاسی محسوب می‌شود.
در این رابطه سائول.بی.کوهن در کتابش “جغرافیا و سیاست در جهان تقسیم شده” همین مفهوم را بیان داشته و عصاره ژئوپلتیک را مطالعه روابطی می‌داند که میان سیاست بین‌المللی، قدرت و مشخصات جغرافیایی برقرار می‌شود(عزتی ، 1382)
همان طور که در بالا گفته شد، در دهه‌های پایانی قرن 20 دوباره ژئوپلتیک احیا و برداشت‌های مختلفی همراه با پژوهش‌های بی‌شمار تجربی برای بیان نظم ژئوپلتیک جهانی به صحنه آمد که از آن میان سه مورد می‌توان برجسته شود:
1. دیدگاه روابط مبتنی بر قدرت که به ویژگی سلسله مراتبی دولت‌ها در درون نظم جهانی تأکید می‌کند. متغیر اصلی در اینجا توان یک کشور در تأثیر یا تغییر رفتار دیگران در مسیر مورد تقاضای خود است. دانشمندان علوم سیاسی از دیرباز این روابط مبتنی بر قدرت را با واژه موازنه جهانی و فرموله کردن روابط بین‌المللی پس از جنگ دوم جهانی در مدل‌های دو قطبی (پایان دهه 1940 و دهه 1950)، دو قطبی سست (پایان دهه 1950 و دهه 1960) و چند قطبی (دهه‌های 1970 و 1980) مورد توجه قرار داده‌اند، کوهن با مشاهده ظهور سه قدرت جدید جهانی یعنی ژاپن، چین و اروپای غربی و ظهور تعدادی قدرت منطقه‌ای، در سال 1982 نوشت که جهان به سوی یک سیستم سلسله مراتبی در حال حرکت است. کوهن مناطقی مانند آسیای جنوب شرقی و خاور میانه را به دلیل اهمیت ژئواستراتژیک جهانی آنها و گرفتار آمدن میان دو حوزه نفوذ دو ابرقدرت و ویژگی‌های فرهنگی و منطقه‌ای‌شان بی‌ثبات تصویر می‌کرد و به آنها نام کمربندهای شکننده می‌داد. به نظر او هر گاه یکی از رقبا در منطقه‌ای از رقیب عقب می‌افتاد برای اعمال نفوذ در منطقه‌ای دیگر از جهان دست به کار می‌شد.
کوهن در 1990 به نقش قدرت‌های درجه دوم که آنها را کشورهای دروازه‌ای می‌خواند معتقد شد. به نظر او دو عرصه در بالاترین سطح ژئواستراتژیک وجود دارد. یکی عرصه دریایی یعنی اروپای غربی، آفریقا و قاره آمریکا و دیگری عرصه قاره‌ای یعنی اتحاد شوروی و چین. اکثرقدرت‌های درجه دو مفوق در درون این عرصه‌ها محصور هستند، اما سه منطقه هم در خارج آنها هست یعنی جنوب آسیا و کمربند شکننده‌ خاورمیانه که عرصه رقابت‌اند و منطقه دروازه‌ای و نوظهور اروپای مرکزی و شرقی که منطقه‌ای حائل بوده و می‌تواند تماس و تعامل میان دو عرصه را تسهیل کند. او در راستای منافع ملی آمریکا چیزی می‌نوشت و امید می‌داد که فروپاشی اتحاد شوروی به ترسیم نقشه‌ای جدید و با ثبات‌تر از جهان خواهد انجامید.
2.دیدگاه دوم بر توسعه قدرت بر مبنای ایدئولوژی دولت استوار است. به عنوان مثال، آمریکا با بیان رسالت قاره ای خود برای توسعه دموکراسی نفوذش را در قرن 19 در قاره آمریکا گسترش داد. این کشور در قرن 20 نیز با بیان رسالت خود در مبارزه با کمونیزم قدرت جهانی خود را افزایش داد. روسیه تزاری نیز با بیان رسالت خود در تنظیم جامعه آینده بشری، به توسعه اراضی یا مداخله در جهان سوسیالیست می‌پرداخت.
3.دیدگاه اقتصاد سیاسی، که روی اینکه چه کسی، چه چیزی، کجا و چگونه به دست می‌آورد تأکید می‌کند. در اینجا فرض اکید بر این است که برای درک خوب و کامل ژئوپلتیک باید دینامیک‌های اقتصاد جهانی را در نظر گرفت. امانوئل والرشتاین در 1984 با ملاحظه رابطه میان روندهای تجمع ثروت، رقابت بر سر منابع و سیاست خارجی به عنوان بخشی از سیستم جهانی منفرد به هم وابسته که در آن کاپیتالیزم شکل دهی ویژگی‌ها و نظم سلسله مراتبی دولت‌ها را دیکته می‌کند به این فرض کمک کرده است. چنین سیستم جهانی، آمریکا را به سوی ایفای یک نقش مرکزی ژئواستراتژیک و اقتصادی برده است. در این تحلیل، در تعیین روابط بین دولت‌ها، نیروهای اقتصادی تعیین کننده‌اند و به روندهای سیاسی و فرهنگی نقشی عمده تعلق نمی‌گیرد(ریچارد مویر، 2009).
جدا از این سه دیدگاه، با فروپاشی اتحاد شوروی و سپس به قدرت رسیدن نو محافظه‌کاران در آمریکا، این کشور برای سلطه بلامنازع بر مناطق حیاتی جهان در تکاپو افتاده و با مستمسک قرار دادن حملات 20شهریور (11سپتامبر) در این راستا نبردهایی را تحت عنوان “مبارزه با تروریسم” سازمان داده است.
به طور کلی محتوا، قلمرو و موضوعات مورد بحث در علم جغرافیای سیاسی را می‌توان در چند مورد زیر بیان داشت:
الف. نظرات و اندیشه‌های جغرافیای سیاسی (از جمله مباحث پیرامون تأثیر جغرافیا بر سیاست)
ب. در صورتی که هدف بررسی جغرافیای سیاسی یک واحد سیاسی خاص باشد، باید حداقل به چند زمینه و عامل توجه نمود که عبارتند از:
1.علت وجودی.
2. جغرافیای سیاسی سرزمین و ویژگی‌های طبیعی آن ـ شامل مباحثی مانند موقعیت‌ و انواع آن، وسعت، شکل، ناهمواری‌ها، آب و هوا، منابع معدنی، و غیره.
3. جغرافیای سیاسی مرزهای بین‌المللی.
4. اهمیت مراکز سیاسی یا پایتخت کشور.
5.‌انواع، میزان و شکل کنترل سرزمینی.
6. جمعیت و ترکیب اجتماعی و نحوه توزیع سرزمینی آن.
7. شبکه راه‌های ارتباطی.
ج. در صورتی که هدف ما بررسی جغرافیای سیاسی یک منطقه خاص باشد، علاوه بر در نظر داشتن جغرافیای سیاسی هر یک از کشورهای درون آن منطقه، باید به مسائلی مانند ارزش منابع معدنی موجود در آن منطقه، نقاط راهبردی منطقه، قدرت‌های منطقه‌ای تأثیرگذار و راهبرد منطقه‌ای آنها، حضور قدرت‌های بزرگ برون منطقه‌ای در آن منطقه و راهبردهای منطقه‌ای و جهانی آنها نیز توجه نمود.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-1-1 – تاریخچه جغرافیای سیاسی
جغرافیای سیاسی و در بطن آن ژئوپلیتیک یکی از مهمترین و کاربردی ترین شاخه های جغرافیای انسانی است در نخستین برخورد با مباحث جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیایی(ژئوپلیتیک) توجه به این اصل شایان اهمیت است که این مباحث از روابط جغرافیا و سیاست سخن میگوید. جغرافیای سیاسی،جغرافیای برگرفته از سیاست است به عبارتی دیگر جغرافیای سیاسی نقش تصمیم گیریهای سیاسی بر جغرافیا را مورد مطالعه قرار می دهد اما بررسی نقش جغرافیا در تصمیم گیری های سیاسی موضوع مورد مطالعه ژئوپلیتیک محسوب میشود. بنابراین، براساس این تعریف کلی از دو مفهوم بالا که مورد قبول اکثر جغرافیدانان سیاسی در ایران و جهان نیز می باشد مقیاس مطالعات علمی جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک از کوچکترین واحد سیاسی فضا (روستا، شهر) تا بزرگترین واحدهای سیاسی فضا از جمله کشورها، سازمانهای سیاسی بین المللی وقاره هارادر برمی گیرد.
واضع جغرافیای سیاسی فردریک راتزل آلمانی و مهد گسترش این شاخه علمی نیز همان کشور بوده است آنجا که راتزل به ارایه نظریه معروف خود تحت عنوان دولت ارگانیسم می پردازد وسیاست راباموقعیت و فضای جغرافیایی پیوند میدهد که بعدها اساس تفکرات هاوس هوفر آلمانی جغرافیدان سیاسی و ژئوپلیتیسین برجسته آلمانی و رودلف کی الن سوئدی و بسیاری از اندیشمندان سیاسی و جغرافیدانان را تشکیل داد(پور پویان، ۱۳۸۵).
2-1-2 – تکوین وتحول جغرافیای سیاسی :
جغرافیا به عنوان «پلی میان انسان و علوم فیزیکی»، به دو شاخه اصلی جغرافیای انسانی و جغرافیای طبیعیت تقسیم شده‌است. جغرافیا را می‌توان همانطور که ویدال دولابلاش بیان کرده علم روابط متقابل انسان و طبیعت دانست. وی بیان می‌کند که طبیعت امکان‌هایی را در اختیار انسان قرار می‌دهد و انسان براساس فرهنگش از آنها بهره‌برداری می‌کند، البته باید توجه داشت که در دهه‌های اخیر انتقادهای بسیاری به این تعریف وارد شده‌است و امروزه اقتصاد سیاسی، مفهوم بازساخت، اقتصاد بازار آزاد در مرکز همه تعاریف جغرافیایی قرار گرفته‌است.
بدین منظور سیر تکوین و تحول جغرافیای سیاسی در این پایان نامه مورد بررسی قرار گرفته است ، ابتدا سیر تکوین جغرافیای سیاسی مورد بررسی قرار گرفته و بنیانگذاران واقعی جغرافیای سیاسی معرفی گردیده اند و در دوران تفوق و انزوا برای هریک از آن جغرافی دانان مطالعه شده است و سپس به سیر تحول جغرافیای سیاسی در ایران بصورت قبل از انقلاب و بعد از انقلاب و همچنین تشکیل انجمن های جغرافیای سیاسی در ایران مورد بررسی قرار گرفته است(شکوئی ، 1392).
2-1-2-1 – سیر تکوین جغرافیاى‎‎سیاسى در جهان
تاریخ جغرافیاى سیاسى به عنوان یک رشته علمى را مى‏توان به‎‎سه دوره تقسیم کرد: دوره پیشرفت از ‏اواخر قرن نوزدهم تا جنگ جهانی دوم ، دوره‎‎انزوا از دهه 1950 تا 1970 و دوره احیا از دهه 1970 به بعد. ‏البته ردپاى تفکرات ‎‎مربوط به جغرافیاى سیاسى را مى‏توان د ر دوره‏هاى پیش از این تاریـخ‏ها جست و جو‎‎کرد؛(حافظ نیا ، 1385)‎.
– ‏ارسطو 2300 سال پیش در یونان قدیم، مطالعات دولت را با یک رویکرد جبر محیطى و‏‎‎در مورد مسائلى مانند ‏مرزها، شهر کانونى و تناسب میان جمعیت و مکان مورد مطالعه ‎‎قرار داد.
– استرابو جغرافى‏دان یونانى – رومى ‏نیز روشن کرد که چگونه امپراتوری روم ‎قادر به غلبه بر مشکلات ناشى از وسعت زیاد خود است.
– دلبستگى به ‏مؤلفه‏هاى شکل دهنده ‎‎به شکل سرزمین‏هاى سیاسى در اروپاى روشنفکرى در قرون شانزدهم تا بیستم شدید بود‎. ‎یکى از موارد مورد توجه سر ویلیام پتی ، دانشمند و اقتصاد دادن انگلیسى، تبیین‎‎زیربناهاى مردم ‏شناسى و ‏سرزمینى قدرت حکومت بریتانیا در ایرلند در کتاب کالبدشناسى‎‎سیاسى ایرلند در سال 1672 بود. براى پیدا کردن ‏بنیان‏گذار واقعى جغرافیاى سیاسى‎‎لازم است بر تاریخ آلمان در سده نوزدهم مرورى بکنیم(حافظ نیا ، 1385)‎. ‏
الف- فردریک راتزل
‏بسیارى از تفکرات راتزل براى پیدا کردن توجیه حقوقى و‎‎روشنفکرى براى توسعه سرزمینى آلمان بود. وى به ‏هنگام پا یه‏گذارى جغرافیاى سیاسى‎‎مفاهیم زیادى را از تئورى تکامل تدریجى داروین و پیروان او، به ویژه ‏دارونیسم ‎‎اجتماعى مشهور به نئولامارکیسم، استفاده کرد.به اعتقاد راتزل، کشور مى‏تواند به‎‎عنوان یک ارگانیسم زنده به حساب آید و حکومت مانند سایر ارگانیسم‏هاى زنده ‏نیازمند ‎‎سرزمین کافى براى تغذیه خود است که فضاى حیاتى براى ارگانیسم ویژه مى‏نامد.او در‎‎جهت گسترش ‏این عبارت‏هاى استعارى، مى‏گوید کشورها وقتى جمعیت ‏شان افزایش مى‏یابد ‎‎نیازمند فضاى حیاتى بیشترى مى‏شوند ‏و به این ترتیب قوانینى را براى رشد فضایى حکومت ‎‎ارائه داد؛ از جمله:
• حکومت باید در جهت الحاق ‏سرزمین‏هاى کوچک توسعه یابد.
• حکومت باید تلاش کند سرزمین‏هاى با موقعیت‏هاى بالقوه باارزش را تصرف کند.
• توسعه کشور امرى واگیر وار ‏است که از کشورى به کشور دیگر گسترش مى‏یابد‎.
• تئورى راتزل مورد قبول رودلف کیلن واقع شد. کیلن تلاش‏‎‎مى‏کرد قدرت جهانى آن روز را شناسایى کرده و ‏کشورهاى امپریالیستى قاره‏اى بزرگ‎‎آینده را پیش ‏بینى کند(حافظ نیا ، 1385)‎.
ب- هلفورد مکیندر
علاوه بر راتزل و کیلن، هلفورد مکیندر‎ بریتانیایى، از دیگر بنیان‏گذاران جغرافیاى سیاسى، نیز به گسترش و ‏ترویج جغرافیاى‎‎سیاسى مدرن اقدام کرد.
در ایالات متحده نیز آلفرد‎‎هامان ، افسر بازنشسته نیروی دریایی ، قدرت نظامى جهان را وابسته به قدرت دریایى‎‎دانست و عوامل جغرافیایى که موجب کسب قدرت دریایى مى‏شوند را به طور کامل توضیح‎‎داد.
پس از شکست آلمان در ‎جنگ جهانی اول و از دست دادن بسیارى از سرزمین‏هاى خود و خلع سلاح، عقاید‎‎جغرافیایى راتزل و مکیندر براى در پیش گرفتن مسیر احیاى قدرت آلمان مورد استفاده ‎‎قرار گرفت. فرد برجسته ‏این جریان کارل هاوس هوفر ، افسر ارتش و جغرافیدان عضوحزب‎‎نازی بود. هوفر در پى جلب حمایت عمومى ‏از سیاست‏هاى توسعه‏ طلبانه جدید به وسیله‎‎ رویکردى مردمى به ژئوپلیتیک بود.
ج – کارل هوس هافر
‏او با استفاده از نظریه فضاى حیاتى راتزل و حتى‎‎فراتر از آن، معتقد بود جهت توسعه آلمان لازم است از ‏سرزمین‏هاى مازاد کشورهاى کم‎‎جمعیتى مانند لهستان و چکسلواکى استفاده شود. ‏گئوپلیتیک هوفر توجیهات علمى لازم را‎‎براى الحاق لهستان و چکسلواکى به آلمان، اتحاد میان هیتلر و استالین ، و ‏حمله‎‎نافرجام آلمان به شوروى را فراهم آورد. ‏
1- دوران تفوق
آلمان مهد‎‎جغرافیایى سیاسى است. آلمان مدرن که در سال 1871 ایجاد شد تحت رهبرى جاه‏طلبانه ‎پروس خود را ‏قدرتى بزرگ در رقابت با بریتانیا، فرانسه ، اتریش و روسیه مى‏دید. با‎‎توجه به شرایط ویژه آلمان که حکومتى ‏محصور در خشکى و داراى مشکلاتى در راه توسعه‎‎سرزمین خود بود، در دهه پایانى قرن نوز دهم، نظریاتى ‏درباره ارتباط میان سرزمین و‎‎قدرت حکومت در میان طبقه روشنفکر جدید این کشور به ویژه راتزل به عنوان ‏بنیان‏گذار‎‎جغرافیاى سیاسى، مطرح گردید.‏
2-دوران انزوا
زیاده‏روى گئوپلیتیک آلمان، جغرافیاى سیاسى را پس‎‎از جنگ جهانی دوم در محاق فرو برد. هارتشورن جغرافیدا‏ن آمریکایى، در سال 1954 با‏‎‎ارائه رویکردى کارکردى به جغرافیاى سیاسى براى سیاست‏زدایى از آن، معتقد بود‎‎جغرافیاى سیاسى نه تنها باید به شکل‏دهى استراتژى‏هاى سیاسى توجه کند، بلکه باید به‎‎پویایى‏هاى داخلى و ‏عملکردهاى خارجى حکومت نیز توجه نماید.جغرافیاى سیاسى که بلافاصله پس از جنگ دوم تجربه شد تفاوت کمى با ‎جغرافیای ناحیه‏ای داشت و به طور ‏گسترده‏اى بر روى حکومت سرزمینى، به عنوان موضوع‎‎مورد مطالعه آن تمرکز یافت. این خود سانسورى دو ‏نتیجه در پى داشت: نخست، جغرافیاى‎‎سیاسى از توسعه تئوریک صورت گرف ته در سایر شاخه‏هاى جغرافیا به ‏ویژه در زمینه‎‎انقلاب کمى دهه 1960 عقب ماند؛ دوم، جغرافیاى سیاسى در درون جغرافیا به حاشیه رانده ‏‎‎شد. ‏
3- دوره احیاء
در اواسط دهه 1970 ریچارد مویر جغرافیدان انگلیسى تلاش‏هایى را براى احیاى‎‎جغرافیاى سیاسى آغاز کرد. از دهه 1980 جغرافیاى سیاسى رویکرد اقتصاد سیاسی را به طور جدى ‏‎‎اتخاذ کرد. یکى از افرادى که تلاش ‏مى‏کند اقتصاد سیاسى را در جغرافیاى سیاسى مطرح‎‎کند. پیتر تیلور پایه‏گذار مجله معروف جغرافیای سیاسی*‎مى‏باشد که در تحلیل ‎نظام جهانی از آن استفاده مى‏کند‎.

‎از اواخر دهه 1980 و طى دهه 1990، بعد فرهنگى‎‎جغرافیاى سیاسى رشد یافت. در این بخش مسائلى مانند هویت ملى، شهروندى، درگیرى‏ها و‎‎برخوردهاى میان فرهنگ ‏ها، جغرافیاى مقاومت، نقش چشم‏انداز در هدایت و ‏چالش قدرت‎‎مورد مطالعه قرار گرفت. تحت تأثیر مباحث میشل فوکو ، جغرافیدانانى مانند سیمون‎‎دالبی و ‏اوتوتایل رویکرد «ژئوپلیتیک انتقادى» را مطرحکردند. این رویکرد به آزمون‎‎و بررسى نقش استعاره‏هاى ‏جغرافیایى مانند هارتلند و کانتینمنت در پى‏ریزى‎‎استراتژى‏ها وکشف تأثیر رسانه‏هاى فرهنگى مانند فیلم، ادبیات، ‏گزارش‏هاى خبرى و‎‎کارتون در دانش ژئوپلیتیک همت گمارد‎.امروزه علاوه بر بعد فرهنگى، بعد فمنیسم ‎‎نیز تحت تأثیر تئورى ‏هاى فمنیستى گسترش یافته است. برخى تلاش‏ها ‏براى جغرافیاى‎‎سیاسى فمنیستى صورت گرفته است، اما تعاملات با فمنیست‏ها ماهیت مردانه جغرافیاى‎‎سیاسى ‏سنتى را روشن کرده است و راه‏هایى را براى بهبود این وضع پیشنهاد مى‏کند(حافظ نیا ، 1385)‎.
2-2-2-2- سیر تکوین جغرافیاى سیاسى در ایران :
سیر تکوین جغرافیاى سیاسى در ایران را می توان به دو بخش قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تقسیم بندی نمود :
الف- قبل از انقلاب:
وجود تاریخ یک صد ساله جغرافیاى سیاسى در جهان، در ایران مدت زیادى از‎‎تاریخ آن نمى‏گذرد. اولین ‏متخصص در جغرافیاى سیاسى در ایران دکتر دره میر حیدر فارغ‎‎التحصیل از دانشگاه ایندیانا آمریکاست که در ‏سال 1342 به گروه جغرافیاى دانشگاه‏‎‎تهران پیوست و زمینه براى توسعه این شاخه از جغرافیا بیشتر فراهم ‏گردید.
*political‎geography
با تصویب‎‎پذیرش دانشجو در دوره کارشناسى ارشد جغرافیا از سال 1343 در دانشگاه تهران، چند‏‎‎واحد درسى ‏در زمینه جغرافیاى سیاسى نیز در نظر گرفته شد. در مقطع کارشناسى ارشد‎‎جغرافیاى دانشگاه تهران در سال 1343 دو درس تحت عنوان «ژئوپلیتیک» و «مسائل‎‎جغرافیاى‎‎سیاسى جهان» ارائه شد که درس «ژئوپلیتیک» آن را دکتر دره میرحیدر و «مسائل‎‎جغرافیاى سیاسى ‏جهان» را دکتر مستوفى تدریس مى‏کردند.آموزش جغرافیاى‎‎سیاسى در دوره‏اى به ایران راه یافت که بخش ژئوپلیتیک آن در اثر جریان‏هاى جنگ‎‎جهانى دوم ‏و ظهور ژئوپلیتیک خاص آلمان تحریم شده بود. روند رو به گسترش علمى این رشته‎‎در دهه 1350 به دلایل شرایط حاکم در ایران تا انقلاب اسلامى با وقفه ‏مواجه گردید(حافظ نیا ، 1385).
ب- پس از انقلاب :
تألیفات و‎‎ترجمه‏ها در زمینه جغرافیاى سیاسى پس از انقلاب اسلامى ادامه یافت و با‎‎توجه به شرایط ‏گسترش جهانى این علم و نیز جنگ عراق علیه ایران توسعه گسترده‏اى یافت. دانشگاه تربیت مدرس با پذیرش اولین دانشجویان دوره دکترى با‎‎گرایش جغرافیاى سیاسى در سال 1366 این ‏رشته را به صورت علمى – آکادمیک به جامعه‏‎‎علمى ایران عرضه کرد.
دهه 1370 و اوایل دهه 80 را باید ‏انقلاب علمى جغرافیاى سیاسى‎‎و ژئوپلیتیک در ایر ان دانست. تهیه و تصویب برنامه رشته مستقل جغرافیاى ‏سیاسى و‎‎ژئوپلیتیک در مقطع کارشناسی ارشد در سال 1371 در دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه امام‏‎‎حسین ‏موجب نگرش‏هاى جدیدى به این رشته در ایران گشت‎.
بر اساس این برنامه‎‎دانشگاه‏هاى امام حسین، تهران، تربیت مدرس و آزاد اسلامى اقدام به پذیرش مستمر‎‎دانشجو ‏نمودند. برنامه مقطع دکتری جغرافیاى سیاسى به عنوان یک رشته مستقل آکادمیک‎‎را دانشگاه تربیت مدرسدر سال ‏‏1377 پیشنهاد کرد و به تصویب شوراى عالى برنامه‏ریزى‎‎رسید و از همان سال دانشگاه‏هاى تربیت مدرس ، ‏تهران و آزاد اسلامی اقدام به پذیرش‎‎دانشجو در مقطع دکترى کردند(حافظ نیا ، 1384)‎.
ج- انجمن‏هاى علمى جغرافیاى سیاسى در‎‎ایران:
 تاریخ انجمن‏هاى جغرافیایى در ایران، از سال 1320بر می گردد.در سال‏هاى‎‎پس از آن، پى‏گیرى جامعه ‏جغرافیاى ایران موجب تشکیل انجمن جغرافیا در نیمه دوم دهه‎1326‎گردید که این انجمن متشکل از نه شعبه بود ‏و شعبه دوم آن شامل جغرافیاى سیاسى‎‎بود که به بحث تقسیمات کشورى، مرزها و آمار جغرافیایى مى‏پرداخت. ‏همچنین شعبه ششم‎‎آن نیز، شعبه جغرافیای نظامی نام داشت.
این روند ادامه یافت تا این که بروز انقلاب‎‎اسلامى ‎انجمن علمى ژئوپلیتیک در ایران تأسیس گردد. این ‏انجمن نهایتاً در سال 1381 با کمک‏‎‎اساتید برجسته علمى در دانشگاه‏هاى تربیت مدرس، تهران، امام حسین و آزاد ‏اسلامى در‎‎کشور بطور رسمی تأسیس گشت تا ابعاد علمى جغرافیاى سیاسى و ژئوپلیتیک را تعمیق و گسترش دهد و ‎‎زمینه را ‏براى نیاز کشور در زمینه‏هاى سیاست داخلى و خارجى، امنیت ملی و به طور کلى‎‎استراتژى‏هاى ژئوپلیتیک ‏مناسب در روابط بین المللى فراهم نماید. در حال‎‎حاضر این انجمن با حدود 130 عضو یکى از انجمن‏هاى علمى معتبر ‏فعال کشور مى‏باشد(حافظ نیا ، 1384).
2-2- مفاهیم مربوط به جغرافیای سیاسی
مفاهیم مربوط به جغرافیای سیاسی چندان پیچیده نیستند اما به لحاظ کاربردی بودن آنها مفهوم هر یک از آنان در ادامه تشریح شده است(حافظ نیا ، 1384) .
2-2-1- مفهوم ملت :
ملت به گروهی از انسانهای دارای فرهنگ، ریشه نژادی مشترک و زبان واحد اطلاق می گردد که دارای حکومتی واحد هستند یا قصدی برای خلق چنین حکومتی دارند.
مِلَّت را می‌توان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که طی تکامل تاریخی به وجود آمده و بر شالوده اشتراک سرزمین و اقتصاد و تاریخ و فرهنگ ملی استوار است. عامل پیوند آن فرهنگ و آگاهی مشترک است. از این پیوند است که احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق با آن واحد پدید می‌آید. از جمله ویژگی‌های هر ملت اشغال یک قلمرو جغرافیایی مشترک است و احساس دلبستگی و وابستگی به سرزمین معین.
علاوه بر آن، نیروی حیاتی پیوند دهنده ملّت از احساس تعلق قوی به تاریخ خویش، دین خویش، فرهنگ ویژه خویش ونیززبان خویش بر می‌خیزد.وجود مشتُرکات تاریخی، فرهنگی- عقیدتی، مذهبی و منافع مشتُرک اقتصادی بین گروه‌های مختلف ساکن یک سرزمین عوامل اصلی ایجاد یک ملت واحد محسوب می‌شوند. هر چه این مشترکات بیشتر باشند احساس تعلق داشتن به یک ملت واحد، بین اعضای آن ملیت افزایش می‌یابد، به طوریکه می‌توانند باعث ایجاد احساس تعلق به یک ملیت بین چندین گروه زبانی- قومی متفاوت گردد.
به طور مثال ایرانیان با وجود تفاوت‌های زبانی و حتی نژادی در بیشتر دوران ۳۰۰۰ سال گذشته دارای تجربه تاریخی مشترکی بوده اند، مذهب مشترک داشته (زرتشت – اسلام) وازرسوم مشترکی برخوردارند (شب یلدا، چهارشنبه سوری، عید نوروز و سیزده بدر).
پیش از پیدایش ملت‌ها، اشکال تاریخی دیگر اشتراک افراد وجود داشته نظیر طایفه، قبیله و قوم. ملت ممکن است به عنوان یک جماعت تاریخی و دارای بافت فرهنگی خاص امّا بدون خودمختاری سیاسی یا داشتن دولت وجود داشته باشد.
از نظر زمانی پیدایش ملت‌ها مربوط به دوره تلاشی فئودالیسم و ریشه گرفتن و استحکام شیوه تولید سرمایه داری و جامعه صنعتی و پیدایش بازار واحد است. سرمایه داری به تفرقه قومی پایان می‌دهد و اهالی را ازنظر اقتصادی به هم وابسته ساخته و تمرکز سیاسی ایجاد نموده و شرایط پیدایش و قوام ملت‌ها را فراهم می سازد در روند قوام ملت‌ها، تشکیل دولت‌های ملی تأثیر زیادی دارد. نژاد، زبان و مذهب مشترک
شرط ضروری برای موجودیت یک ملت نیست.
2-2-2- مفهوم دولت :
دولت در علم سیاست به معنی اجتماعی از مردم است که در یک سرزمین مشخص زندگی می‌کنند و از حکومتی برخوردارند که به وضع و اجرای قانون اقدام میکند و تحت سلطه حاکمیتی قرار دارند که استقلال و آزادی آنان را تضمین می‌کند. مفهوم دولت در معانی دیگری نیز به کار برده می‌شود. بسیاری از نویسندگان مفاهیم «دولت» و «حکومت» را به یک معنا به کار می‌برند و در زبان عامیانه و رسانه‌ها دولت معمولاً به معنی قوه مجریه یا هیئت وزیران است که این کاربرد از واژه دولت تنها به بخشی از حکومت اشاره دارد. گاهی نیز دولت به بخشی از حکومت اشاره دارد که شامل نهادهای مذهبی و نهادهای مدنی نمی‌شود. مثلاً کاربرد واژه دولت در اصطلاح سازمان‌های غیردولتی به این مفهوم از دولت اشاره دارد.
دولت‌ها ممکن است از قدرت سیاسی و حاکمیت کامل برخوردار باشند که در این صورت کشور مستقل نامیده می‌شوند. ولی گاهی ایالت‌هایی که در یک جمهوری فدرال گرد هم آمده‌اند، مثلاً در ایالات متحده آمریکا، نیز دولت نامیده می‌شوند.بعضی از دولت‌ها هم تابع و دست ‌نشانده حکومتی دیگر هستند؛ مثل فرانس ویشیکه تابع آلمان نازی بود اما خود را دولت می‌خواند(حافظ نیا ، 1384) .
2-2-3- مفهوم سرزمین ( بوم ):

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید